X
تبلیغات
دفتر دانایی - نفس شناسی : خصوصیت قیاس در مثنوی شریف

دفتر دانایی

رازنامه ی میراث عرفانی ایران

نفس شناسی : خصوصیت قیاس در مثنوی شریف

 

مقدمه :

یکی از محوری ترین آموزه های روحی مثنوی ، خودشناسی می باشد و کسی در عرفان می تواند جایگاه خویش را ارج دهد که جایگاه و خواص خویش را بشناسد .خود شناسی در عرفان همان شناخت نفس می باشد و از آموزه های مثنوی شریف ، شناخت خواص نفس می باشد بخصوص در داستان های دفاتر اول و دوم بصورت کامل به نفس و روش مُردن از خود می پردازد. پس امروزه می توان به جرات گفت چه از نظر اخلاقی و چه از نظر روانشناسی ، خودشناسی و عرفان و... مثنوی شریف بخصوص دفاتر اول و دوم آن کاملترین و عمیقترین مرجع شناخت نفس می باشد که شرح و تفسیر آن ده ها کتاب ارزنده را شامل می شود و قبلا هم نیز گفتیم تنها راه غلبه یا کشتن نفس ، شناخت آن و استراتژی های طغیان گر آن است.

قیاس :

باز گفته می شود که برای شناخت نفس باید خصوصیات آنرا شناخت و داستان های مثنوی در مورد نفس هر کدام خصوصتی از نفس را به ما نشان می دهد که اگر کاربردی بنگریم می بینیم این خواص در درون ما وجود دارد و در زندگی روزمره محال است با آن دست و پنجه نرم نکنیم. پس شناخت این خصوصیات می تواند بهترین راه کمک ما از رهایی در این قفس بدبختی باشد.چندین خصوصیت نفس را در حکایات مثنوی که همگی حکایات درونی من و تو انسان هست قبلا در این نوشته ها ذکر کردیم و در اینجا به یکی از خصوصیات محوری که انسان را به ضلالت و بیچارگی کشانده و ده ها صفت اخلاقی بد و رفتار های ناشایست از آن سرچشمه می شود را معرفی می کنیم که آن صفت "قیاس" می باشد.

قیاس در لغت به معنی مقایسه می باشد که توسط نفس که از ابزار ذهن انسان استفاده می کند اعمال  می شود. یعنی ذهن انسان یک ابزاری برای قیاس کردن می باشد.این ذهن انسان است که اگر کنترل نشود در بند نفس می افتد در واقع نفس بدون داشتن شمشیر ذهن هیچ توانایی ندارد.مولوی در ابتدا می گوید :

اول آنکس کاین قیاسک ها نمود      /   پیش انوار خدا ، ابلیس بود

گفت نار از خاک بی شک بهتر است     /     من ز نار و او ز خاک اکدر است 

 

در داستان های تمثیلی دینی سامی آمده است که هنگامی که بشر ساخته شد تنها کسی که به اون سجده نکرد ابلیس بود (ابلیس شخصیت خیالی از نیرو های بدی در دنیا است که در افسانه های سامی یا ابراهیمی بعنوان نماد گمراهی انسان معرفی شده است و تمثیلات مثنوی مولانا نیز مانند مذاهب ابراهیمی بر اسطوره های سامی استوار است و در اساطیر و اموزه های دیگر این نماد یا نیروی شر به صورت های دیگر معرفی شده است) .پس مولانا بنا بر اون داستان آفرینش می فرماید اولین شخصی که از قیاس استفاده کرد ابلیس بود زیرا گفت من از آتش هستم و از آدم که از خاک است برتر هستم و ریشه تمامی بدبختی ها از همین قیاس اول اون آغاز شد.

همین جا چند خصلت ناپسند اخلاقی می توان از این قیاس استخراج کرد یکی "غرور" ، که ریشه همه بدی ها قرار دارد و ابلیس نماد غرور است . دوم "حسادت" ، زیرا ابلیس بر انسان حسادت کرد و این باعث شد او علیه انسان طغیان کند ، سوم "تضاد طبقاتی" ، یعنی اگر قیاسی در کار نباشد چیزی بنام تضاد طبقاتی ، تفاوت نژادی و قومی ،بزرگ و کوچک بودن انسان ها از نظر سن ، تحصیلات ، ثروت ، خانواده ، قدرت ، شهرت ، ملیت ، مذهب که همگی از اعتبارات می باشد و نه از ذات انسان پدید نمی امد که ریشه اکثر بدبختی بشر نیز از همین تضاد طبقات و تبعیضات است و اصولا نفس درگیر همین اعتباریات است و انسانی که در وجود خودش از این اعتباریات برای خود "هویت" می سازد اولین خشت گرفتار بودن در دام نفس را گذاشته است.

پس انسان حقیقت بین یا مجتهد کسی هست که حقیقت را طوری می بیند که در بند اعتباریات ، قیاس و تاویلات نباشد و مولانا چنین فردی به "نص شناس" بودن معرفی می کند :

مجتهد هر گه که باشد نص شناس      /       اندر آنصورت نیاندیشد قیاس

آن حقیقت کان بود عین و عیان      /       هیچ تاویلی نگنجد در میان

پس حقیقت باید با نص یا "عین" دیده شود نه از روی تاویلات و تفسیر هایی که بر اعتباریات استوار هستند. زیرا این دنیا ، دنیای صفات اعتباری می باشد و ذهن زمینی ما انسان ها بر اساس پیروی از نفس این اعتباریات را از بچگی دیده است و می پندارد که این اعتباریات ارزش هایی می باشد که باید کسب کند و این خصوصیات کیفی برای پیشرفت و ترقی نیازمند یک کمیّت هایی  و ابزار های اندازه گیری نیز می باشد و از اینجا هست که قیاس شروع می شود و به قول معروف در بسیاری از مسائل هویتی که اعتباری هستند قاضی می شویم و کارشناسی می کنیم.

اصولا ذهن برای یافتن دلیل نیز از قیاس استفاده می کند یعنی دلیل و قیاس دو جفت جدایی ناپذیر می باشد و دلیل بر مبنای قیاس اعتبرایات به هیچ وجه به عقل ربطی ندارد و زایده نفس است به بیت زیر دقت کنیم :

نفس نمرود است و عقل و جان خلیل     /       روح در عین است و نفس اندر دلیل

 نفس را به نمرود (از ستمکاران افسانه های ابراهیمی) تشبیه کرده که از دلیل استفاده می کند ولی عقل و جان و روح که در پیوند هم هستند (مراد از عقل روحی می باشد نه ذهنی ، که بر اساس اعتباریات نباشد) را به خلیل که لقب ابراهیم است و می گوید اساس کار آن عین و شهودی است نه بر اساس قیاس.

در حاشیه باید بگیم استفاده از قیاس در امور زمینی مثل اندازه گیری و مقایسه پدیده های طبیعت و روزمره غیر قابل انکار و چیزی کاملا مفیدیست اما استفاده از قیاس در امور روحی و معنوی بخصوص در مورد ایجاد هویت بر اساس اعتباریات که ریشه در ساخت ذهنیاتی مخرب مثل غرور و تکبر ، احساس ضعف و عجز و ... می کند کاملا ناروا و بر اساس دستورات نفس است زیرا نفس از همین هویت های اعتباری چاق و چله می شود و شکل می گیرد و اصولا استفاده از "ذهن" بطور کلی در این امور باطل و نکوهیده است نه فقط قیاس. زیرا ذهن در مورد اموری بیرونی می تواند به درستی تصمیم بگیرد زیرا از هر ماهیت وجود یک مفهومی در خودش انعکاس می سازد و بر اساس آن تصویر ذهنی می تواند حتی قیاس کند و تصمیم لازم و مفید را بگیرد اما وقتی بخواهد راجب به روح و معنویات تصمیم بگیرد نمی تواند از چنین چیزی مفهومی در خود ایجاد کند زیرا این امور شهودی هستند نه وجودی پس سعی می کند چنین ماهیتی مفهومی بسازد و بر اساس اعتباریات چیزی بنام هویت به اشتباه پدیدار می کند و بجای اصلاح کردن این پدیده ای که اصلا انعکاس از اصالت ما نیست به قیاس و دیگر امور ذهنی می پردازد که خروجی آن تصمیمات مفید نمی شود بلکه همان خصوصیات ناشایست رفتاری پدید می آیند. در واقع بر روی آینه نتوانسته تصویری ایجاد کند صرفا گرد و خاشاکی روی آن ایجاد کرده است.(زیرا ذهن مثل آینه می تواند از اجسام و پدیده ها مفهومی در خود پدید آورد ولی اینه نمی تواند از خودش و ترکیبات خودش عکسی در خود انعکاس دهد و همچنین آینه از امور غیر مادی نمی تواند تصویری بسازد)

پس برای همین است در اموری مثل عشق و علاقه که یک مثال از پدیده روحی است ، ذهن نمی تواند در منطق آن قیاسی انجام دهد و کاملا نا موفق است.           

 پس اصلات انسان توصیف ناپذیر است و غیر قابل قیاس است و قیاس ابزار ذهن است و ذهن فقط می تواند در امور توصیف پذیر مثل پدیده های خارجی دنیای طبیعی ما تصمیم گیری کند.پس از دید جان شناسی (راه دل و ذوق) که در آن امور کمیتی وجود ندارد یعنی از عدد فارق هستیم که بخواهد قیاسی در کار باشد ، بنگریم می توانیم خود جان را بشناسیم و از بینش درونی می توان به اصلات وجود پی برد نه از راه ذهن.

جان شناسان از عدد ها فارقند    /     غرقه ی دریای بی چون اند و چند

جان شو و از راه جان ، جان را شناس   /    یار بینش شو ، نه فرزند قیاس

جان چه باشد با خبر از خیر و شر        /       شاد از احسان و گریان از ضرر؟

 

"جان شو" در بیت دوم یعنی از پوسته هویت ذهنی خارج شو که هویت ذهنی همان "من" معروفی هست که در تعلیمات روانشناسی و خودشناسی عارفان به آن می پردازند.مراد از جان همان عشق است و عشق کیفیتیست خارج از تعین ، فارق از عدد و توصیف و چون و چرا.

کسی که جان می شود به دنیای بی نهایتی وارد می شوند که مانند دریایی بی کرانی است و در آن غرق می شوند. دریایی که در بیت اول بالا ، مولانا به "بی چون اند و چند" یعنی غیر قابل قیاس معرفی کرده است.

تا ببینی عالم جان جدید      /    عالمی بس آشکار و ناپدید

عالمی که آشکار است از نظر دل و ناپدید است از نظر ذهن زیرا در گنجایش محدود ذهن نیست.

انسانی که واقف نیست به این پدیده که ذهن در این امور ناتوان است از نظر مولانا ، انسان دچار "جهل" نامیده شده است و این جهل فکر می کند که این امورِ اعتباری ذاتی هستند.

وانگهی از خود قیاساتی کنی   /     مر خیال محض را ذاتی کنی ؟

امور ذاتی قیاسی نیستند و این بهترین راه تشخیص امور ذاتی از امور اعتباری می باشد.در مورد جهل مثنوی مفصل آموزه هایی دارد که در جای خود بحث خواهیم کرد.

نتیجه :

سخن را کوتاه می کنیم تا اینجا که هر گونه تصور ذهنی از پدیده درونی و اصلات ما که منجر به ایجاد هویت می باشد توسط مولانا کامل نکوهش شده است و اگر انسان ها همگی تنها بر همین یک اصل استوار بودند بسیاری از مشکلات دنیوی حل می شد. و این اساس "چیزی شدن" یا "چیزی بودن"ی که برای خود می پرورند و جامعه در القا کردن این اعتباریات به شخص تاثیر زیادی نیز دارد باعث ناهنجاری های درونی شخص می شود که کلیه مشکلات روحی و روانی نیز از ان سرچشمه می گیرد و جالب اینجاست که بعضی ها زمانی که به این مشکلات روحی پی می برند برای حل و برطرف کردنش باز از ابزار ذهن استفاده می کنند که کاملا اشتباه می باشد و ما باید در مسائل روزمره "کنترل ذهنی" انجام بدیم که فقط ذهن در اموری که می تواند استنتاج درست کند (امور دنیای فیزیکی بیرونی) درگیر شود نه چیز دیگر.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 23:31  توسط محمد حسن صفوی  |