عرفان چیست؟
مکاتب فکری :
از آنجا که در این وبلاگ به نوشته های عرفانی می پردازیم دوستان زیادی به من اطلاع دادن که خود عرفان را تعریف کنم و شاید بهتر بود در اولین پست این وبلاگ اینکار را می کردم ولی باز هم دیر نیست از آنجا که هر کس دیدی نسبت به درک خودش از این موضوع دارد.
عرفان در کتب بیشماری تعریف شده و من اینجا قصد ندارم اون تعاریف تخصصی را ارائه بدم بلکه با توجه به دریافت خودم آنچه در باب تعریف عرفان و تصوف می دانم را به زبان ساده و با رویکردی تاریخی بیان کنم. برای شناخت مبانی دقیق خود عرفان خوانندگان می توانند به کتاب "ارزش میراث صوفیه" نوشته دکتر زرین کوب مراجعه نمایند.
مقدمه:
از گذشته های دور همیشه متفکرانی وجود داشتند که اقلیت جامعه را تشکیل می دادند و می پرسیدند چرا؟ در واقع امروزه نیز فردی که چرا های بیشتری در ذهنش مطرح می شود به عنوان سرامدان و پیشرویان فکری شناخته می شوند.از حدود چند هزار سال پیش در تمامی سرزمین های جهان بزرگانی به این سوالات پاسخ می دادند و آموزه هایی می دادند و پیروانی بوجود می آمد و مکاتب فکری شکل می گرفت .مکاتب فکری اولیه از طبیعت آغاز شد و بقولی علم فلسفه بر اساس شواهد تاریخی از طبیعت رشد پیدا کرد و به بیان دلایل پرداخت. در وجود انسان دو منشا قوی وجود دارد که می توانست بعنوان سرچشمه این راه انسان و بزرگان از گذشته و آینده وجود آید.یکی فکر و خرَد انسان که فلاسفه از این ابزار استفاده می کردند و بیشتر در مغرب زمین گسترش و پیشرفت داده شد و دیگری را دل و ذوق و وجود درونی انسان بود که ابزاری برای عرفا بود و عموما در مشرق زمین گسترش داده شد و این شد که حکمت پدید آمد. فلاسفه در تلاش برای پیدا کردن سوالات (از قبیل سوالات اولیه و اساسی مثل مبدا هستی ، خلقت هستی و دلایل اتفاقات این دنیا بودند و برای پیدا کردن جواب به جهان بیرون به دقت و متفکرانه می نگریستند ولی عرفا از راه دل به درون خود سفر می کردند و هستی را در درون خود می دیدند و برعکس فلاسفه در آن زمان فکر را کاملا رها می کردند.در بین این دو گروه بزرگانی بودند که اعتقاد پیدا کردند که این دنیا و یا بهتر بگم هستی فقط همین نسیت که می بینیم و اصطلاحا وجود یک قدرت ماورا طبیعت را بیان کردند که بعدا به این قبیل افراد ایدالیست ها یا Idealist گفتند و در نقطه مقابل افرادی بودند که کلیه اتفاقات و پدیده های هستی را در دل همین دنیای طبیعی و طبیعت مادی می دیدند و باور داشتند اگر انسان نمی تواند سوالی را پاسخ دهد بهتر است بجای منسوب کردن آن به یک قدرت ماورا که اوایل خدایان و بعدا خدا نامیده می شد بهتر است بدانیم که تمامی اینها ریشه در طبیعت مادی دارند و ممکن است علم آن روز ما هنوز کشف نکرده سرچشمه طبیعی را آیندگان در خود طبیعت مشخص کنند که به این افراد هم ماتریالیست ها materialist یا ماده گرایان می گفتند و خدا و طبیعت را یکی می دانستند.
علم و هنر :
علم یا science بر اثر گسترش همین پدیده های فکری بوجود آمد که عموما علم های کهن از دل فلسفه پدید آمد مثلا با پیشرفت فلسفه طبیعت علوم طبیعی و تجربی بوجود آمد و با گسترش منطق و فرموله شدن آن علم ریاضی و ستاره شناسی پدید آمد و با گسترش ریاضی در علوم طبیعی علم فیزیک و شیمی پدیدار شد، و حتی فلسفه در شیوه های رفتاری انسان نیز رخنه کرد و فلسفه های اخلاقی و جامعه شناختی نیز بوجود آمد.مکاتب بزرگ عرفانی که راه دل را برای رسیدن انسان به حقیقت پیش میگرفتند نیز با پیشرفت خود در جای جای دنیا به پدیده هنر یا art منجر شد.از هنر های رزمی در مشرق زمین که منشا در همان معابد عرفانی آنجا دارد گرفته تا هنر های تجسمی و موسیقی و همچنین علوم هنری مثل روانشناسی ، خودشناسی و خداشناسی و... که از دستاورد های این گروه بود.
در این میان بعضی از این مکاتب توانستند در میان دل های مردم از طرق مختلف بعضا با تبلیغ ، بعضا با جنگ و زور و بعضا هم با پیدا شدن و گسترش تفکرات و تاثیراتی که در جامعه داشتند در میان عامه مردم راه باز کنند و پیروانی از عامه مردم را بخود جذب کنند (تا قبل از آن پیروی از مکاتب مختلف عموما مربوط به افراد خاص بود) .اینجا بود که این گسترش این مکاتب در عامه را مذهب نامیدند و عموما باعث بوجود آمدن یک خط فکری و رفتاری برای تک تک افراد بود و هر فرد با داشتن چنین خط و مشی هایی به خود می بالید که من در فلان مذهب هستم و چون قدرت فکر و تحلیل عموم عامه ضعیف بود و عموما احساسی و غیرتی به این پدیده برخورد می کردند هر کس مذهب خود را برترین مذهب می پنداشت. مذاهب در مشرق زمین که اقوام تبتی یا چشم بادامی ها بوند بسیار گسترش پیدا کرد افرادی مثل بودا و کنفسیوس و ... رهبری را بر عهده گرفتند و با تعلیماتشون تا امروزه نیز پیروان بسیاری بدست آوردند. در هند و فلات ایران و مغرب زمین قوم آریایی بودند و در هر کدام از این سرزمین ها هم مذاهب خاص خود را داشتند و رهبرانی به تعلیم مردم می پرداختند و عموما بخصوص در مغرب زمین خدایانی وجود داشت که مردم آن اسطوره ها را مشتاقانه باور داشتند. قوم دیگر که هم عبری ها و عرب ها بودند که عموما به سامی مشهور بودند (سکونت در سرزمین های فلسطین امروزه و سرزمینه های شام و عربستان و مصر) و در گسترش مذهب به علت منشا ماورا و الهی بیشتر که در تعلیماتش پیدا بود از دیگر قوم ها موفقتر بودند و اسطوره های هوشمندانه تری داشتند.
عرفان :
عرفان همانطور که در مقدمه گفتیم برای رسیدن به حقیقت راه مربوط به خود را دارد و از راه دل کمک می گرفت .مکاتب مذهبی قوم سامی که آخرینش با اسلام در میان سرزمین عرب معرفی شد دارای ترکیبی از دو پدیده فلسفه و عرفان بود و عموما اندیشه های عرفانی که در سرزمین های عرب و ایران بعد از اسلام بوجود امد یک تفاوت ماهیتی زیادی با هم دارند.بزرگان ایران زمین از قبیل سنایی ، بایزید ، ابوسعید ابوالخیر ، عطار ، مولانا ، سعدی ، حافظ ، شیخ شبستری و ... در گسترش عرفان بسیار کوشیدند و امروزه مراجع اصلی آشنایی با عرفان بیشک اثار اینهاست و همچنین بزرگانی مثل فردوسی ، فارابی ، ابن سینا، رازی ، ملاصدرا و ... از طریق فلسفه بیشتر به بیان رسیدن به حقیقت کمک کردند. تفاوت عرفان با فلسفه در این است که عرفان همه چیز را با بصورت شهودی می پذیرد برای مثال در آثار مولانا عموما خداشناسی را بصورت شهودی تعلیم می دهد و در بسیاری از جاها اون را بر خداشناسی استدلالی برتر می داند .عرفا اعتقاد دارند ابزار عقل و فکر به تنهایی نمی تواند تا قله های بلند حقیقت انسان را برساند و جالب است در مغرب زمین ، کانت فیلسوف بزرگ نیز این را تایید کرده که عقل فقط می تواند به امور و علوم عقلی مثل ریاضیات و فیزیک بپردازد و در درک حقیقت بدون واسطه یا بصورت شهودی عاجز است.جالب است وقتی کمدی الهی اثر دانته هم می خوانیم می بینیم در سفر دانته در اوایل راه از ویرژیل که مظهر خرَد و عقل می باشد کمک می گیرد ولی برای رسیدن به مقصد از بئاتریس مظهر عشق طلب کمک می کند. عشق منشا و حقیقت مطلقی هست که عرفا بخصوص در ایران زمین برآن تاکید داشتند و عموما کشف عشق درون را راه رسدن به حقیقت می پندارند در صورتی که در مذهب و عرفان سرزمین عرب عموما عشق مورد توجه نبوده است.
حیطه عرفان :
عرفان به عالمی می پردازد که تفاوت هایی با عالمی که ما فکر می کنیم در آن زندگی می کنیم دارد ، در عرفان هویت و هویت گرایی از قبیل هویت های ملی ، مذهبی ، طبقه ای و... وجود ندارد، در دنیای عرفان محور زمان و مکان که ساخته ذهن بشر و توهماتش هست وجود ندارد ، در عرفان مرگ ، فقر و درویش به معنایی که ما فکر می کنیم نمی باشد ، در عرفان دنیایی خارجی وجود ندارد و کلیه هستی را درون انسان می داند و انسان کامل را کسی می داند که فاقد هویت و منیت باشد. حیطه های عرفانی به بحث های مفصلی از قبیل خداشناسی ، تجلی ،فطرت ، راز هستی ، اکل و ماکول ، اضداد ، اعیان ثابته ، لطف و قهر، اخلاق ، مرگ ، اندیشه ، استدلال و منطق و قیاس ، انسان شناسی ، خود شناسی (شناخت نفس) ، جان ، سفر به درون ،امیال انسانی ، فقر ، فنا و بقا ، حال و مقام ، توکل ، طلب ، جبر و اختیار ، غم و شادی ، درد ، صبر، ضمیر ناخودآگاه ، علم و شناخت ، خیال ، تناسخ ، خیر و شر ، عشق ، ایمان ، قرب ، حواس باطنی ، خواب و رویا و ... می پردازد. پس حیطه عرفان بسیار مفصل و بزرگ می باشد .
منابع شناخت عرفان :
عموما برای شناخت عرفان دو شاخه وجود دارد، عرفان نظری و دیگر عرفان کاربردی .عرفان نظری به مباحث عموما پیچیده و در آمیخته شده با نقلیات و اصطلاحات و منطق های خاص خود می پردازد و عرفان عملی عموما حاوی روش های کاربردی و عملی که به بیان خود تصوف و عرفان می پردازد.
بهترین مراجع که دو دسته هستند یکی کتب نثر هستند و دیگر به نظم. آثار منظومه عموما آثار مشهور شعرای عرفانی ما می باشند که دو دسته تعلیمی دارند و دسته دیگر که به بیان حالات عشق می پردازد نظایر غزلیات حافظ و سعدی و مولانا. اما دسته تعلیمی عموما از طریق بیان حکایات منظوم به تعالیم می پردازند که چند از مشهور ترین منظومه های تعلیمی عرفانی که غالبا در قالب مثنوی سروده شده اند در پایین معرفی شده :
مثنوی معنوی - مولانا
منطق الطیر – عطار نیشابوری
الهی نامه – عطار نیشابوری
مصیبت نامه – عطار نیشابوری
اسرار نامه – عطار نیشابوری
حدیقه الحقیقه – سنایی
مخزن الاسرار – نظامی گنجوی
گلشن راز – محمود شبستری
سعادت نامه – محمود شبستری
از آثار مشهور و مرجع عرفانی بصورت نثر هم می توان فیه ما فیه مولانا ،آثار و مقامات بایزید بسطامی ، شیخ خرقانی ، ابوسعید و .. .که عموما در کتاب هایی اسرار التوحید و تذکره اولیا عطار بیان شده است . عجایب نامه محمود همدانی ، فصوص الحکم ، فتوحات مکیه ابن عربی و فصوص الحکم فارابی ، بدیع الوقایع ، بدایه المجتهد ، برهان قاطع ، تاریخ الحکما ، تحفه الملوک ، تحف العقول ، تحفه الصدیق و... که عموما عربی هستند ، از مراجع مشهور عرفان نظری می باشند.