خدا شناسی قسمت دوم - وحدت وجود و تجلی خداوند
قبل از شروع باید بگم بنا به درخواست تعدادی از دانشجویان مشتاق در دانشگاه ، جلسات مثنوی خوانی برگزار کردیم و حدود ۳ جلسه در باب سمبلیسم در داستان های مولانا ، خداشناسی ، و شرح و بررسی چند داستان از مولانا و عطار پرداختیم. از کلیه شرکت کنندگان که عموما از خوانندگان مطالب این وبلاگ نیز هستند کمال تشکر را می کنم و امیدوارم براشون مفید بوده باشد.
در ادامه ی بحث خداشناسی در عرفان به مسئله وحدت وجود می پردازیم.
از دید ادیان
به اعتقاد عامه اهل ادیان ، خدایی هست که جهان را آفرید است و انسان پاره ای از جهان است که چون بمیرد تن او خاک می گردد و جان او در عالمی دیگر منتظر می ماند، چندان که قیامت فرا رسد و قیامت روز رستاخیز است که چون فرا رسد جان هر کس قالبی را که در گذشته داشت بازیابد و آدمیان دوباره زنده شوند و در صحرای محشر گرد آیند.آنگاه به حساب آنان رسیدگی شود .نیکوکاران به بهشت روند و تبهکاران به دوزخ. و بهشت و دوزخ هر دو جاویدانند.
این یک نوع نگرش است که در آن خدا و خلق یک سره از هم جدایند. رابطه خدا رابطه ی صانع است با مصنوع. آن دو سنخیتی با هم ندارند.تنها تفاوت خدا با بنّایی که خانه را می سازد در این است که بنّا خانه را از مواد و مصالح موجود می سازد و هم در ساختن آن از طرح ها و نقشه های موجود استفاده می کند و حال آنکه خدا در ساخته خود از هیچ طرح و الگوی پیشین استفاده نکرده است.او صانع مبدع است ، پیش از او کسی نبود که او پا بر جای پای او بگذارد.یکی بود ، یکی نبود غیر از خدا هیچ چیز نبود ... در حقیقت این عبارت سر آغاز قصه آفرینش است که در ابتدای هر قصه که مادر بزرگ ها می گویند تکرار می شود.
وحدت وجود
ابن عربی : محی الدین ابن عربی از بزرگترین عارفان قرن ششم و هفتم از اهالی آندلس (در اسپانیای امروزی) می باشد و بزرگترین نظریه پرداز عرفان و وحدت وجود می باشد کتاب مشهور او بنام فصوص الحکم (نگین های حکمت) بزرگترین اثر عرفان نظری در دنیا می باشد این کتاب پرمغز که بیش از ۱۱۰ شرح بر آن نوشته شده و در کلیه زبان های زنده دنیا ترجمه شده از پیشرو ترین مراجع در باب تحقیق عرفان نظری و فلسفه می باشد که در دانشگاه ها و حوزه ها تدریس می شود و امروزه کسانی که می خواهند در باب عرفان و فلسفه به درجه اجتهاد برسند حدود ۶ سال به تحقیق و خواندن فصوص می پردازند و این بازه بخوبی غنا وسنگینی این کتاب را نشان می دهد. در ادامه با بهره گیری از گفته های ابن عربی در باب وحدت وجود به بیان آن می پردازیم.
رابطه ی خلق و خالق
رابطه ی خدا و خلق از دیدگاه وحدت وجود که بزرگترین مبلغ و نظریه پرداز آن در جهان ابن عربی می باشد ، رابطه بنّا با خانه ای که می سازد یا خیاطی که جامعه می دوزد نیست. از دیدگاه وحدت وجود ، خلق عین حق است و نه چنان است که خالقی باشد و مخلوقی جدا از او. خالق و مخلوق از هم جدا نیستند .عالم ، پرتو تجلی حق است .ساخته ای جدا از خدا نیست بلکه خود خداست که در صورت عالم جلوه گر می شود. اصحاب عرفان برای تفهیم این معنی و تقریب ذهن مخاطبان به مثال هایی توسل جستند. از شناخته ترین و رساترین این مثال ها یکیِ نور است که در ذات خود واحد است و بسیط و بی رنگ.ولی مظاهر و تجلیات آن متکثر است و به لحاظ شدت و ضعف و نیز به لحاظ الوان با هم متفاوت و مختلف می نماید. نور مهتاب و نور آفتاب ، نور شمع با نور برق و نور قرمز با نور زرد و کبود فرق دارد.ریشه این تشبیه که وجود حق را به نور تشبیه می کند در قرآن کریم نیز است و همچنین شیخ شهاب الدین سهروردی فلسفه اشراق را بر پایه این نظریه ریشه نور بودن خالق و کلیه مخلوقات با چاشنی نظریه های نو افلاطونی بنا کرد. تجلی خداوند چیزی هست مثل تموج دریا . اگر دریا موج می زند ، موج عین دریاست و غیر دریا نیست.
موج هایی که بحر هستی راست / جمله مر آب را حباب بود
گرچه آب و حباب باشد دو / در حقیقت حباب آب بود
پس کل عالم تجلی خداوند است.ابن عربی برای بیان وحدت وجود از تمثیل آینه بهره می جوید که حق در برابر اینه به تماشای خود نشسته است این تمثیل آینه و هستی شناسی و بیان آفرینش انسان به بحث جداگانه ای نیاز دارد که شیخ محمود شبستری نیز در ابیات خود با بهره گیری از عرفان نظری ابن عربی آن را بیان کرده و ما در نوشته های پیشین (رجوع شود به موضوع : اعجوبه اسرار) به آن پرداخته ایم.
حق دارای اسمایی است که هر کدام آن بیان صفات وی می باشد و قبلا نیز در مقالات پیشین اشاره شده که انسان نمی تواند ذات هیچ چیز را در عالم درک کند و کلیه اشیا را به صفاتش می شناسد بنابر این عالم (عالم امکان) که می بینیم چیزی نیست جز عالم کثرت ، کثرتی از اشیا که همگی دارای ذات و صفاتی هستند که ما از درک ذات آنها عاجزیم ولی صفات آن را می بینیم و درک می کنیم. کلیه این صفات که بی نهایتند صفات الهی می باشد که در این عالم به صورت شی درآمدند.ذات و حقیقت کلیه انها یکیست که همان ذات الهی است.متناسب با صورت کلیه چیز هایی که می بینیم امور کلی نیز به ازا هر کدام در علم الهی وجود دارند که به اعیان ثابته مشهورند که در نوشته ای دیگر بدان خواهیم پرداخت.
نتیجه :
بنابر این وحدت وجود ،بیان یگانگی حقیقت کلیه عالم در عالم وحدت است که چون حق تجلی می یابد اسما و صفاتش بر حست کسب صورت در عالم امکان ظهور می یابد .
بقول مولانا که میفرماید :
شش جهت عالم همه اکرام اوست / هر طرف که بنگری اعلام است
خلق را چون آب دان صاف و زلال / اندر آن تابان ، صفات ذوالجلال
مولانا نیز به نتیجه تجلی خداوند در جهان هستی زیاد پرداخته است.که بعلت زیاد بودن مطلب در مقاله ای جدا به بیان وحدت وجود و تجلی از دیدگاه مولانا خواهیم پرداخت.