توفیق رعایت ادب در همه حال ها و بیان کردن و خامت ضرر های بی ادبی

اگر مثنوی معنوی اثر مولانا را خوانده باشید سرشار از قصه های لطیف عرفانی و اخلاقی است و از عظیم ترین اثر های بجا مانده بشر است . مثنوی معنوی حاوی ۲۶ هزار بیت شعر در ۶ دفتر است که اواخر عمر مولانا آنرا به درخواست شاگرد بزرگش حسام الدین حسن چلبی در کلاس درس در کمال پختگی سروده است. 

اولین داستان مثنوی داستان پادشاه و کنیزک است که در وسط این داستان به بیان ابیات اخلاقی در باب ادب می پردازد.

از خدا جوییم توفیق ادب        /         بی‌ادب محروم گشت از لطف رب

بی‌ادب تنها نه خود را داشت بد       /          بلک آتش در همه آفاق زد

از خداوند، توفیق ادب را خواهانیم، زیرا که بی ادب از لطف پروردگار محروم است . ضرر و زیان بی ادب نه فقط شامل خودش می شود بلکه ضرر و زیانش همه عالم را فرا می گیرد.

مایده از آسمان در می‌رسید        /           بی‌شری و بی فروخت و بی خرید

درمیان قوم موسی چند کس          /         بی‌ادب گفتند کو سیر و عدس؟

منقطع شد خوان و نان از آسمان         /        ماند رنج زرع و بیل و داس‌مان

نعمت ها و رزق و روزی بدون هیچ زحمتی و رنجی در میان قوم موسی از آسمان فرو می بارید.در میان قوم موسی(ع) چند نفر آدم بی ادب گفتند: پس سیر و عدس کو؟ آن نان و سفره ی آسمانی قطع شد و برای آنها زحمت زراعت و شخم زدن و درویدن باقی ماند.

باز عیسی چون شفاعت کرد حق        /        خوان فرستاد و غنیمت بر طبق

باز گستاخان، ادب بگذاشتند      /        چون گدایان زله‌ها برداشتند

بار دیگر که حضرت عیسی نبی شفاعت کرد، حق تعالی طعام و ارزاقی برای آنان فرستاد. باز شوخ چشمان ادب را فرو نهادند و مانند گدایان برای ذخیره کردن، هر یک سهمی و قسمتی از سفرة رزق الهی برداشتند.

لابه کرده عیسی ایشان را که این          /          دایمست و کم نگردد از زمین

بدگمانی کردن و حرص‌آوری     /       کفر باشد پیش خوان مهتری

زان گدارویان نادیده ز آز        /          آن در رحمت بریشان شد فراز

حضرت عیسی(ع) به آنان التماس کرد که نزول این مائده از آسمان، دائمی است و هرگز کاستی نگیرد. بنابراین از نقصان و انقطاع آن بیمی نداشته باشید.بد گمان شدن و آزمندی نشان دادن در برابر سفره ی نعمت شخصی بزرگوار، کفر و ناسپاسی بشمار  آید.بر اثر حرص و سماجت آن نر گداهای ندید بدید، دوباره در رحمت الهی بسته شد. 

هر چه بر تو آید از ظلمات و غم          /        آن ز بی‌باکی و گستاخیست هم

هر مصیبت و اندوهی که به تو روی آرد تماماً نتیجة بی پروایی و گستاخی خود توست.

هر که بی‌باکی کند در راه دوست          /         ره‌زن مردان شد و نامرد اوست

هر کس در راه دوست، گستاخی کند، راهزن مردان الهی است. یعنی هم گمراه است و هم گمراه  کننده. و البّته چنین کسی نامرد است.

از ادب پرنور گشته‌ست این فلک            /       وز ادب معصوم و پاک آمد ملک

 این فلک گردون به برکت ادب نورانی شده است و به برکت ادب، فرشتگان پاک و معصوم شده اند.

بد ز گستاخی کسوف آفتاب         /           شد عزازیلی ز جرات رد باب

کسوف آفتاب به سبب بی ادبی اوست. و شیطان(ابلیس) نیز به سبب گستاخی راندة درگاه حق شده است.

    

ادب، در لغت به معنی فرهنگ، دانش، حسن معاشرت و آزرم و غیره آمده است. امّا در اصطلاح صوفیه تعاریف مختلفی از آن شده که چون هر کدام ناظر به جنبه ای از آن است، همة آن تعاریف با هم قابل جمع است. مثلاً عزالدین محمود کاشانی گفته است: لفظ ادب عبارت است از تحسین اخلاق و تهذیب اقوال و افعال. و ابونصر سراج از یکی از مشایخ نقل می کند که:  «ادب، تکیه گاه فقیران و آرایة توانگران است.»ابن عربی روی هم رفته ادب را مجموعة خصلت های نیک می داند و آنرا در اصطلاح اهل الله به چهار دسته تقسیم می کند:1. ادب شریعت 2. ادب خدمت 3. ادب حق 4. ادب حقیقت. نیکلسون نیز با الهام از ابن عربی می گوید: ادب را می توان مجموعة خصلت ها، احساسات و رفتاری دانست که ثمرة فرهنگ روحانی است.

 

برگرفته  از مثنوی معنوی : مولانا جلال الدین محمد بلخی - دفتر اول -  شرح کریم زمانی