مُردن از خویش - رهایی از نفس

 

مُردن از یعنی چشم پوشی کردن از چیزی یا کسی. در قدیم اعراض از چیزی را مردن از آن تعبیر می کردند.

حکیم سنایی در دیوان خویش می گوید :

بمیر ای حکیم از چنین زندگانی    /     کزین زندگانی چو مردی بمانی

عطار نیشابوری نیز در جای جای آثار خویش از مردن صحبت می کند :

مثلا در رباعیات خویش می گوید :

تا هیچ پرداکنده توانی بودن      /    حقا که اگر بنده توانی بودن

از یک یک چیزی می بباید مردن     /      تا بو که به او زنده توانی بودن

 

یعنی یک سالک در اولین گام باید بمیرد تا بتواند شروع کننده راه پر فراز و نشیب این سفر باشد.

عطار در اسرار نامه خویش که از آثار قدرتمند اوست این تعبیر را استفاده می کند :

 

گر آنجا از وجود خود شنیدی      /     همی از خود بمیر آنجا رسیدی

گر اینجا از وجود خود بمیری     /      هم اینجا حلقه ی آن در بگیری

بمیر از خویش تا یابی رهایی     /     که با مرده نگیرند آشنایی

 

مُردن در واقع یک پارادکس در عرفان است و در واقع درست است که مردن با زنده بودن در تضاد است اما در دید عرفا برای زنده بودن باید اول بمیری !!  برای مثال عطار در دیوان خود می گوید :

بمیر از خویش تا زنده بمانی         /          که بیشک گردران با گردن آمد

"از خویش مردن " به معنی اعراض از خواهش های نفس است و بی اعتنایی به تمایلات نفسانی و مقصود از مردن از قطع حیات نیست.

اساس آموزش عرفان همین است و در کلاس های آموزشی کلیه مشایخ صوفیه همین نکته مردن از خود (یعنی اعراض از خواهش های نفس ) وجود دارد و بهترین آین آموزش ها مربوط است به یکی از پرآوازه ترین عارفان ایران بنام " ابو سعید ابوالخیر" در قرن چهارم. در نوشته ای جدا بوسعید را مفصل معرفی می کنیم ولی تا آن زمان با یکی از تعلیمات وی در این مورد آشنا می شویم.

تعلیمات ابو سعید ابوالخیر :

 از همین نقطه "اخلاص" و "ریا" است که بوسعید به حل مشکلات روحی انسان می پردازد و معتقد است همه رنج ها و مصائبی که انسان تحمل می کند نتیجه خودخواهی و ظاهرسازی اوست، همان چیزی که در تعبیر او نفس خوانده می شود .او بزرگترین دشمن انسان را حس خودخواهی و در نتیجه ظاهرسازی و یا توجه به نفس می داند و معتقد است طاغوت هر شخص نفس اوست و یا "دوست بد آموزی" که انسان را از آن بر حذر داشته اند همین نفس است و حتی بهشت و جهنم از دیدگاه او همین نقطه است!  که آنجا که "تویی تو" (نفس وتمایلات نفس و درنتیجه ظاهر سازی و ریاکاری ها ) با توست آنجا دوزخ است و آنجا که "تو" نیستی (یعنی میدان برای خودخواهی ها وجود ندارد) بهشت است. حجاب میان بنده و خدا آسمان و زمین نیست ، عرش و کرسی نیست ، پنداشت و منیت تو حجاب است ، من را از میان برگیر و به خدای رسیدی .   "برگرفته از کتاب اسرارالتوحید"

تعلیمات مولانا و عطار

مولانا نیز به صورت مفصل به همین رها شدن و راه های رها شدن و به اصطلاح مردن از خویش انسان می پردازد و این آنقدر مهم است که مثنوی شریفش را با بیت زیر آغاز می کند :

بشنو از نی چون حکایت می کند    /   از جدایی ها شکایت می کند

یعنی "نی" به معنای انسان کامل کسی که از منیت خود رها یافته و برده نفس خویش نیست آه و ناله می کند از جدایی که بین خودش و خدا رخ داده است.

این حرف مولانا آنقدر مهم بوده که به جای هر چیزی کتاب جاودانه اش را با آن آغاز می کند و چرا انسان کامل را به نی تشبیه کرده؟

نی یعنی سازی که ناله می کند و نوازنده در آن می دمد و خاصیت آن تهی و خالی بودن آن است.انسان کامل نیز مانند نی از تعلقات دنیوی و هواهای نفس خالی است و نوازنده همان خدایی می باشد که در انسان ها دمیده است و این دمیدن زمانی صدای ناله و آواز سوزناک می دهد که آن انسان مانند نی خالی باشد و  اگر نی تو پر باشد و تهی نباشد صدای ناله ای از آن خارج نمی شود برای همین است بسیاری از انسان ها این ناله ها را ندارند به جز انسان های کامل!!

برای شناخت و خصوصیات انسان کامل که از تعلیمات ابن عربی است نوشته هایی جدا آماده کرده ام که بعدا در اختیار دوستان قرار می دهم.

نقطه مقابل "مرده از خویش"  مسلما "زنده از خلق" است، عطار بی شک بسیار تحت تاثیر و از شیفتگان بوسعید است و از تعلیمات او در ابیاتش استفاده می کند .عطار به زیبایی در منطق الطیر خویش می گوید :

تا نمیریم از خود و از خلق پاک        /           بر نیاید جان ما از حلق پاک

هر که او از خلق کلی مرده نیست      /       مُرد او ، کاو محرم این پرده نیست

محرم این پرده جان آگه است           /         زنده ی از خلق ، نامَرد ره است

 

با خواندن دقیق این ابیات مشخص می شود که زنده از خلق به عنوان نامردان راه شناخته می شوند . کلمه محرم و نامحرم که در اکثر ابیات در مقابل پرده می آیند به معنی تشنگان راه طریقت و وصال هستند و افرادی که تظاهر به تشنگی می کنند پرده هم نشانه مقصد اوست . بی دلیل نیست که مولانا در مثنوی خویش می گوید کسی که نامحرم باشد اهل حرم پنهان می شود و اگر کسی محرم باشد زیبا رویان روی بند خودشون را کنار می گذارند:

چون که نامحرم درآید از درم       /        پرده در پنهان شوند اهل حرم

ور درآید محرمی دور از گزند      /        برگشایند آن ستیران روی بند

 

ستیران به معنی زیبا رویان است .

راه رهایی از نفس و مردن از خویش در گام اول شناختن نفس است  ، و راه شناختن هر چیزی از جمله نفس شناخت خصوصیات آن است . مولانا و عطار و دیگر عارفان در مورد نفس و خصوصیات آن به صورت کاملا مفصل تعلیماتی دارند و ما نیز نوشته هایی در آینده در مورد نفس و خصوصیان آن داریم که در اختیار دوستان قرار خواهیم داد.